|
|
نوشته شده در 15 / 2 / 1391
بازدید : 561
نویسنده : سـعـیـــــــــــــــــــــــد ه
|
|
آری صدای عشق شنیده شد,وقتی از دور دستها صدای التماس تنهایی ام را پاسخ داد!وقتی پژواک صدایش در ذهن,دلتنگی آفرید!و من از بدو نطفه ی عشق در وجودم به هیجان زندگی رسیدم!نمیداند اما! مدتهاست در چمنزار چشمانش به خواب عاشقی رفته ام!دراین بیگانگی ها اندکی با من آشناست ومن به پاس این آشنایی میخواهم تنها تا ابد با او عاشقی کنم!کسی که مثل هوا در لحظه هایم جاریست اما چشمانم عاجز از دیدار اوست!کسی که در آرزوی آغوشش!تمام ثانیه ها را به اجبار می کشم!تقدیم به رویاى عاشقانه زندگی ام!به (م.ل)
|
|
|